آخرین نوشته ها
لینک های روزانه
    در میان آثار کلامی بازمانده از بزرگ متکلّمِ شیعه شریف مرتَضی عَلَم الهُدی (م 436 ھ . ق)، مجموعه رسائل وی گنجینه‌ای است ارزشمند از معارف امامیّه و برخوردار از اهمّیّت بسیار. بخشی از این رسائل، مکتوبات و رساله‌های به‌نسبت مختصری است که شریف مرتضی مستقلّاً در موضوعات و مسائل مختلف به نگارش درآورده است، و پاره‌ای دیگر عبارتست از پرسشها و استفتائهایی که اشخاص مختلف از نواحی گوناگون در زمینه‌های متنوّع فقهی، اصولی، تفسیری، حدیثی و کلامی از او پرسیده‌ و به محضر وی فرستاده‌اند، به همراه پاسخ‌های وی به آنها. مجموع این پرسش‌ها و پاسخها ـ که در نسخ خطّی مختلف به انحاء گوناگون در کنار یکدیگر کتابت شده‌است ـ به ضمیمۀ رساله‌های یادشده، در طی چند دهۀ گذشته در قالب مجموعه رسائل شریف مرتضی مدوّن گردیده و به طبع رسیده است. روشن است که چاپ این رسائل و پرسش و پاسخها بدین شَکل بیشتر بر حسب سلیقۀ مصحّحان و یا به اقتضای نسخه یا نُسَخ مورد رجوع آنها بوده و لزوماً ترتیبی نیست که خود شریف مرتضی اتّخاذ کرده باشد.1 در چاپ تازۀ این رسائل و مسائل به مناسبت کنگرۀ شریف مرتضی هم طبعاً آنها به ترتیب و گونۀ دیگری منتشر خواهند شد.
    سیّد مرتَضی که پس از استادش، شیخ مفید (م 413 ھ . ق)، مرجعیّت دینی شیعیان امامی عصر خویش را برعهده داشت، پیوسته در معرض سؤالات گوناگون پرسشگران قرار می‌گرفت و امامیانِ مناطق مختلف در یافتن پاسخِ پرسشهای دینی خویش بدو مراجعه می‌کردند و از او راهنمائی می‌طلبیدند. حاصل این گفت‌وگوها و پرسش و پاسخها صورت مکتوب یافته و «أجوبة / جوابات المسائل‌»های شریف مرتضی را رقم زده است. یکی از وجوه چندگانۀ اهمّیّت و ارزش «أجوبة المسائل‌»های مندرجِ در رسائل سیّد مرتضی همین سبک استفتاءگونۀ آنهاست. تفاوت بارز این گونه از متون با دیگر آثاری که در صورت کتاب یا رساله به نگارش درمی‌آید، در این است که نویسنده یا مُفتی در هنگام پرسش و پاسخ به‌طور مستقیم در معرض اظهار نظر قرار می‌گیرد و از او خواسته می‌شود که اعتقاد خودش را به بیانی کوتاه و صریح برای پرسنده یا مخاطب آشکار گرداند. در این صورت، خواننده به‌سهولت و روشنی از دیدگاههای خاصِّ خودِ نویسنده یا مرجع پرسشها مطّلع می‌شود بی‌آن‌که مجبور باشد پیچ و خم‌های گاه دشوارِ دیگر متون و نوشته‌های آن مرجعِ علمی و دینی را طی کند تا به نظرگاه او واقف گردد. در واقع، ممکن است شریف مرتضی در کتابها و رساله‌های خودش به‌سادگی و وضوحِ مورد انتظارِ عموم، رأی خودش را در باب مسائل مختلف بازگو نکرده باشد، بلکه بیشتر به بررسی و نقد آراء دیگران یا شرح اقوال دانشوران پرداخته باشد و بدین ترتیب فهم نظر وی در باب آن مسائل چندان آسان نباشد؛ حال آنکه وقتی او در معرض پرسشِ صریح پرسشگری قرار گرفته، ناگزیر گشته است که رأی خود را در باب آن مقولات به‌سهولت و صراحت بیان کند. بدین سان، مجموعِ این پرسش و پاسخ‌ها به منبعی موثّق و مهم برای کشف نظریّات و دیدگاههای خاصّ عَلَم الهُدی در مسائل مختلف، از جمله مسائل کلامی و اعتقادی مبدّل گردیده است. گذشته از «أجوبة المسائل‌»ها، دیگر رساله‌های کوچک و بزرگ موجود در رسائل شریف مرتضی نیز هر یک ارزش و اهمّیّت فراوانی دارد که در جای خود باید از قدر و بهای آنها سخن گفت.
    با همۀ ارجمندی و اهمّیّت وافری که رسائل سیّد مرتضی دارد و ما شمّه‌ای از آن را برشمردیم، بر سر انتشار این رسائل، مصائبی رفته است که می‌سزد در باب آن ذکر مصیبت مفصّلی کرد. بخشی از این مصائب ناشی از مصاعب و دشواری‌های متنی و محتوایی رسائل است که هر مصحّحی را در راه تصحیحِ این متون کهن با مشکلات بسیار مواجه می‌کند و قسمی دیگر، برخاسته از سهل‌انگاری و ناآزمودگی مصحّحان آن. تاکنون رسائل شریف مرتضی در قالب دو مجموعه، یکی چهار جلدی (سه مجلّد آن زیر عنوان رسائل الشریف المرتضی به تصحیح آقای سَیّد مَهدی رجائی و اشراف سَیّد احمد حسَینی اِشکَوَری در قم، نشر دارالقرآن الکریم، 1405 ھ .ق؛ و مجلّد چهارم به تصحیح آقای سَیّد احمد حسَینی اِشکَوَری در سال 1410 ھ .ق) و دیگری تک جلدی (با عنوان مسائل المرتضی به تصحیحِ وفقان خضیر محسن الکعبی، مؤسّسة البلاغ، بیروت، 1422 ھ .ق ـ که البتّه مشترکات بسیاری هم با رسائل چهارجلدی دارد) منتشر شده است. متأسّفانه هر دو مجموعه آکنده از نادرستیها و آشفتگی‌هائی است که هیچ زیبندۀ مقام والای شریف مرتضی و آثار او نیست. چُنانکه پیشتر در یادداشتی دیگر متذکّر شده‌ام، شریف مرتَضی شخصیّتی است کم نظیر در جهان تشیّع و نقش وی در تکوین ابعاد علمی مختلف مذهب شیعه، خاصّه علم کلام و دانش اصول فقه، بسیار برجسته و حائز اهمّیّتِ فراوان است. حاکم چِشُمی (م ۴۹۴ ھ .ق)، عالم برجستۀ معتزلیِ زیدی ایران، آنگاه که در وصف شریف مرتَضی سخن رانده است، او را قَوام بخشِ مذهب و مکتب تشیّع معرّفی کرده است. چِشُمی در الرسالة (التامة) فی نصیحة العامة به نقش سَیّد مرتَضی و نگاشته‌های وی در شَکل‌گیری ابعاد علمی مختلف مذهب تشیّع اشاره کرده، می‌گوید:
    «صار هذا المذهب مذهباً بالمرتضی، لأنّه صنّف الکتب فی الاصول و الفروع و الإمامة، و نصره و خلط التوحید و العدل به».2 حاکم چشمی، ابوسعید محسن بن محمّد، الرسالة (التامة) فی نصیحة العامّة، نسخۀ خطّی برلین شمارۀ گلاسر 73 (Glaser 73 p. 2) (مورّخ 793 هجری قمری)، برگ 24 ب. اصل این رساله به زبان فارسی نگاشته شده بوده که ظاهراً هم اکنون نسخه‌ای از آن در دسترس نیست. امّا نسخه‌هائی از ترجمۀ کهن عربی آن موجود است که گویا در دست تحقیق و نشر است. دربارۀ این کتاب نگاه کنید به مقالۀ آقای دکتر حسن انصاری با عنوان «کتابی از حاکم جشمی به زبان فارسی و ترجمۀ عربی آن» چاپ شده در: بررسیهای تاریخی در حوزۀ اسلام و تشیّع، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران، 1390 هجری شمسی، ص 553.
    این بیان حاکم چِشُمی که مذهب امامیّه به دست شریف مرتضی تبدیل به یک مذهب و مکتب شد ـ علی رغم اغراق ناسَزاوار و داوری یکسو نگرانه‌اش، و با این‌که یکسره از سَرِ ناهمدلی با امامیّه رقم خورده است ـ بخوبی نشانگر نقش برجستۀ تألیفات علم الهدی در تکوّن جنبه‌های علمی گوناگون مذهب تشیّع، دست کم از منظر عالمی معتزلی همچون چِشُمی است. بطور مسلّم شکوفایی کلام امامیّه در مکتب بغداد بیش از هر شخصیّت دیگری وامدار شریف مرتَضی، یا به تعبیر عبدالجلیل رازی قزوینی: «مرتَضای بغداد» است. با این‌وصف، نحوۀ تصحیح و طبع بسیاری از آثار مرتضی به هیچ روی مَرضیّ و درخور شأنِ وی نبوده، بلکه مایۀ شرمساری ماست. در این میان، رسائل شریف مرتضی از حیث کیفیّت و صحّتِ تصحیح وضع اسفبارتری دارد که مایلم در اینجا لختی از آن سخن گویم.
    پیش از آنکه در باب مصائب تصحیح رسائل شریف مرتضی و کاستی‌ها و نابسامانی‌های آن سخن به میان آید، بهتر است اندکی هم دربارۀ مصاعب و دشواری‌های آن مطالبی تقدیم شود. آشنایان به تراث اسلامی نیک می‌دانند که به‌طور کلّی، متون فلسفی و کلامیِ پیشاصفوی و بطور خاص، متون پیشامغولی از پیچیدگی‌ها و دشواری‌های ویژه‌ای گرانبار است. به همین جهت، نحوۀ مواجهۀ محقّقان و مصحّحان با اینگونه متون نیز طبعاً باید با شیوۀ برخورد آنها با متون عربیِ فلسفی و کلامی پساصفوی و معاصر متفاوت باشد. در تصحیح آثار فلسفی و کلامیِ دوران معاصر ممکن است فرد بتواند آنها را صفحه به صفحه تصحیح و تحقیق کند؛ امّا در تصحیح آثار متعلّق به دوران اوّلیه و میانی اسلام هرگز چُنین امکانی وجود ندارد و مصحّح به گاه تصحیح ناگزیر است کلمه به کلمه و جمله به جمله با موشکافی‌های خاص و دقّتِ نظرِ ویژه و تأمّل بسیار کار خویش را به‌پیش بَرَد. اگر یک متن کلامی تراثی را به یک «بِنا» تشبیه کنیم، متون کلامیِ چند قرن اخیر همانند ساختمانهای دوران معاصرند که در بیشتر موارد می‌شود آنها را به‌راحتی ساخت یا بازسازی کرد؛ در حالی که متون کهن کلامیِ چند قرن نخست حکم «بِناهای باستانی» را دارند که ترمیم آنها بسرعت و سهولت امکان پذیر نیست و باید آنها را بند به بند یا وجب به وجب با صعوبت بسیار ترمیم و اصلاح نمود.
    در واقع، فاصلۀ زمانی و گسست زبانیِ پدید آمده در درازنای این سالیان، میان ما خوانندگان امروزین با آن نویسندگان دیرین خودبخود موجب گردیده است که فهمِ دقائق ذهن و زبان و اصطلاحات پیشینیان بر ما دشوار و گاه متعذّر گردد و در بسیاری از مواضع، دریافت مفاهیم و مقاصد سخنان آنها بکلّی از دسترس خوانندگان کنونی دور افتد. به همین سبب، تصحیح چُنین متونی نیازمند دقّت و حوصله و تخصّص ویژه ایست که البتّه واجدان آن بسیار اندک‌شمارند. رسائل شریف مرتضی و البتّه سایر آثار او، از همین دست متونِ کهن دشوار فهم است که تصحیح آنها به‌سادگی میسور نیست. گذشته از بیان پیچیده و زبان فنّی علم الهدی در نگارش آثارش، نبودِ نسخ معتبرِ کهن از بیشینۀ آثار او مزید بر علّت شده و تصحیح میراث وی، از جمله رسائلش، را با مشکل جدّی روبه‌رو کرده است. بغیر از امالی و الذخیرة و الصرفة و شاید چند اثر دیگر که دارای نسخه‌هایی به‌نسبت کهن‌اند، نسخه‌های بازمانده از بیشتر آثار علم الهدی دست‌نوشت‌هایی متأخّر و اغلب مغلوط است. قدمت بسیاری از نسخ برجامانده از همین رسائل شریف مرتضی فراتر از قرن ده و یازده هجری نمی‌رود و همین دستنوشتها هم نوعاً عیبناک است و سرشار از تصحیفات گمراه کننده. در نتیجه، اگر بنا باشد کار تصحیح این رسائل بر اساس اسلوب علمی پیش رود و تا حدّ امکان بدرستی انجام پذیرد، نیازمند صرف وقت و دقّت بسیار است. در ویراست‌های سابق رسائل شریف مرتضی نشانی از دقّت و مهارت مصحّحان در تصحیح متن دیده نمی‌شود؛ بل بعکس، در سطر به سطر و صفحه به صفحۀ آنها آثار سهل انگاری و شتابزدگی و ناپختگی طابعان عیان است.
    تنها برای آنکه جلوه‌ای از مصائب وارد بر رسائل مرتضی را از حیث تصحیح ناشایست و نااستوار آنها نشان دهم، از باب نمونه، به بررسی و نقد ویراست رسالۀ «جوابات المسائل الطرابلسیات الثانیة» شریف مرتضی می‌پردازم. این رساله با تصحیح جناب آقای سَیّد مَهدی رجائی در ضمن جلد نخست رسائل الشریف المرتضی صص 307 ـ 356 به چاپ رسیده است. چنانکه خواهیم دید، ویراست ایشان از این رساله بحدّی عیبناک و آشفته است که گوئی آنچه به نام طرابلسیات ثانیه منتشر کرده‌اند ربط و نسبت وثیقی با اصل رساله ندارد. در حقیقت، طبعِ یاد شدۀ رسالۀ مذکور، به دلیل نابسامانی‌ها و تحریفهای گستردۀ ناشی از افتادگی‌ها، بدخوانی‌ها و یا ضبط‌های نادرستِ نسخۀ مورد رجوع ایشان که موجب نامفهومی و پریشانیِ بیشتر عبارات آن شده است، ویراستی است نامطبوع، و در کل، از حَیّز انتفاع ساقط. در ادامه، پاره‌ای از اشکالات تصحیح نامبرده را در چند قسمت بیان می‌کنم تا چند و چون ویراست ایشان از این رساله (والبتّه به احتمال زیاد، دیگر رسائل شریف مرتضی که بر دست ایشان طبع شده) بر خوانندگان آشکار گردد؛ گو اینکه اهل فن و کسانی که پیشتر با رسائل مرتضی بیشتر سر و کار داشته‌اند لابد خود بدین امر واقف گشته‌اند و محتاج تَذکار این ضعیف نیستند.
    نقدهایی که در پی می‌آید، همگی بر بنیاد مقابله و مقایسۀ متن چاپی رساله با شماری از نسخ خطّی آن ایراد می‌شود. از رسالۀ طرابلسیات ثانیه بنا بر اطّلاعات موجود حدود بیست نسخه برجای‌مانده است که قدیم‌ترین آنها متعلّق به قرن یازدهم هجری قمری است. ظاهراً آقای رجائی کار تصحیح رسائل شریف مرتضی را تنها بر اساس یک نسخۀ فراهم شده برای ایشان به سرانجام رسانده‌اند3 نسخۀ شمارۀ 9/21509 کتابخانۀ آستان قدس رضوی، به خطّ احمد بن محمد رضا حسینی خوانساری مورّخ 4 رجب 1329 هجری قمری. تصویری از آن هم اینک در کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی قم به شمارۀ 1497 نگهداری می‌شود. و کوششی در جهت دستیابی به نسخ بیشتری از آن رسائل نکرده‌اند. در واقع، مهمترین عاملی هم که موجب پریشانی و بی اعتباری ویراست جناب رجائی از رسائل سیّد مرتضی شده است همین بسنده‌گری ایشان به یک نسخۀ نه چندان صحیح، و عدم رجوع به دیگر دست‌نوشت‌ها است. آقای رجائی اگر اندکی بیشتر می‌کوشیدند حتّی در همان سی و اندی سال پیش که این رسائل را آمادۀ طبع می‌ساختند، می‌توانستند به نسخ دیگری از رسائل دست یابند و در تصحیح خویش به‌کارگیرند و در نهایت ویراست به مراتب بهتری عرضه کنند. امّا صد افسوس که شتابزدگی و آسانگیری مانع دستیازی به چُنین کارهای دشوار می‌شود. آقای سَیّد احمد حسُینی اِشکَوَری در مقدّمۀ خود بر این مجموعه رسائل خاطرنشان کرده‌اند که این ویراستِ چند جلدی فقط «طبع مستعجلی» از رسائل شریف مرتضی است که به قصد در دسترس قرار دادن آنها منتشر می‌شود و صورتی از نسخ ممتاز آثار شریف مرتضی را تدارک دیده‌اند تا در آینده طبعی فنّی از آنها ارائه کنند.4«والذی یجب لفت النظر الیه أننا هیّئنا ثبتاً للنسخ الممتازة من آثار الشریف المرتضی مقدّمة للعمل الفنی المکتمل الشرائط فی هاتیک الاثار، و هذه المجموعات لیست إلا طبعة مستعجلة قصدنا بها تیسیر تداولها للقراء الافاضل وکلنا أمل وطید فی الالتقاء بهم فی تلک الطبعة الفنیة الممتازة بتوفیق الله تعالی». (رسائل الشریف المرتضی، ج 1، ص 18). خوانندگان گرامی خود در ادامه خواهند دید که نتیجۀ آن طبع مستعجل و شتابزده چیزی نیست جز اینکه در یک رسالۀ قریب به پنجاه صفحه‌ای مثل طرابلسیات ثانیه بیش از صد غلط و دهها افتادگی و آشفتگی رخ بنماید. اگر ایشان و آقای رجائی به چُنین تصحیح و طبع مغلوطی از رسائل علم الهدی اقدام نمی‌کردند، چه بسا مصحّح ذی صلاحیتی به تصحیح و نشر آنها در صورتی بهتر و منقّح‌تر می‌پرداخت و امکان بهره‌مندی بیشتر از این میراث گرانبهای شریف مرتضی را برای محقّقان‌ فراهم می‌نمود. به یاد داشته باشیم که آقای رجائی در همان زمان و با همان امکاناتِ محدودی به تصحیح این رسائل دست یازیده‌اند که مصحّحانِ خدوم و سخت کوش و دقیق النظری همچون مرحوم استاد سیّد جلال الدّین محدّث اُرمَوی با دقّتی ستودنی و تلاشی مثال زدنی آثاری ماندگار چون النقض عبدالجلیل قزوینی رازی را تصحیح و منتشر کرده‌اند؛ آثاری که هنوز هم سرمشق مصحّحان متون کهن در شیوۀ طبع و تصحیح کتابهای تُراثی است.
    در اینجا از میان نسخ متعدّد طرابلسیات ثانیه، هفت نسخۀ برترِ در دسترسِ رساله را انتخاب کرده5 این نُسخ عبارتند از: نسخۀ شمارۀ 6914 کتابخانۀ دانشگاه تهران، 2533 کتابخانۀ مدرسۀ سپهسالار، 21000 و 21912 کتابخانۀ آستان قدس رضوی، 12923 و 11340 کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی قم، 438 کتابخانۀ آیة الله حکیم نجف. و با متن چاپی آن سنجیده‌ایم. این مقایسه و تطبیق، کاستی‌های زیر در طبع رسالۀ یادشده را آشکار می‌سازد:
    1ـ افتادگی‌ها
    از اشکالات اساسی ویراست رساله طرابلسیات ثانیه افتادگی‌های قابل توجّه آن است. صرف‌نظر از افتادگی‌هایِ یکی چند کلمه‌ای که در جای جای رساله اتّفاق افتاده است، ریختگی‌ها و سقطهای یک یا چند سطری نیز در برخی مواضع متن قابل تشخیص است. نمونه‌های زیر این مطلب را به‌خوبی نشان می‌دهد:
    1ـ1ـ ص 353 س 3: «و المسخ أن يغير صورة الحي الذي كان إنسانا يصير بهيمة، لا أنه يتغير صورته إلى صورة البهيمة».
    مقایسۀ عبارت فوق با نسخ هفتگانۀ یادشده آشکار می‌سازد که قریب دو سطر از میان عبارت پیشگفته افتاده است. متن این قسمت (با کمی اختلاف در ضبط کلمات) در هفت دست‌نوشت رساله به شرح زیر است:
    «و المسخ أن يغير صورة الحي الذي هو انسان فیجعل علی صورة القرد و یکون الحیّ هو ذلک الحی بعینه و إنّما تغیّرت بنیته والنسخ الذی نبطله هو القسم الأوّل؛ لأنّ أصحاب التناسخ یذهبون إلی أنّ الحی الذی كان إنسانا يصير بهيمة، لا أنه يتغير صورته إلى صورة البهيمة.».
    چنانکه ملاحظه فرمودید قسمت «هو انسان فیجعل علی صورة القرد و یکون الحیّ هو ذلک الحی بعینه و إنّما تغیّرت بنیته والنسخ الذی نبطله هو القسم الأوّل؛ لأنّ أصحاب التناسخ یذهبون إلی أنّ الحی الذی» از وسط عبارت بالا سقط شده است و در معنا خَلل ایجاد کرده است.
    1ـ2ـ ص 347 س 5: «فالجواب عنه: أنهما و ان استويا في العلم بالتصميم، فغير ممتنع أن يكون مع أمير المؤمنين عليه السلام يأس من الرجوع منهم إلى الحق، لم يكن مع هارون عليه السلام مثله، و خوف على نفس الناكثين و القاسطين و المارقين و ان أمن من الموت له في نفسه عليه السلام، فهو غير مؤمن له من وقوع ذلك بأهله و شيعته».
    در متن مذکور قریب به یک سطر افتادگی عارض بر متن شده است. عبارت اصلی متن در نسخ رساله (البتّه با برخی اختلافات که در بین خود نسخ وجود دارد) بدین نحو است:
    «فالجواب عنه: أنهما و ان استويا في العلم بالتصميم، فغير ممتنع أن يكون مع أمير المؤمنين عليه السلام يأس من الرجوع منهم إلى الحق، لم يكن مع هارون عليه السلام مثله، و خوف على نفس أو ما یجری مجراها لم یکن هرون ع علی مثله. و قوله صلوات الله علیه لن تموت حتّی تقاتل الناكثين و القاسطين و المارقين و ان أمن من الموت له في نفسه عليه السلام، فهو غير مؤمن له من وقوع ذلك بأهله و شيعته».
    در اینجا نیز قسمت «أو ما یجری مجراها لم یکن هرون ع علی مثله. و قوله صلوات الله علیه لن تموت حتّی تقاتل» از وسط متن افتاده است و به همین دلیل ربط عبارات در تکّه متنِ یاد شده معلوم نیست.
    1ـ3ـ ص 329 س 11: «فالعلة التي عللوه بها عصمة الرسول موجودة في الإمام، لأنا قد بينا أن الامام قد يكون حجة فيما لا يعلم الا من جهته، إذا كتم الحق و انقطع النقل الذي هو حجة، فلم يبق إلا العصمة.».
    بخش آخر عبارت فوق در نسخه‌های اثر (با کمی اختلاف میان نسخ) بدین قرار است: «فلم يبق جهة للعلم إلا قول إمام الزمان؛ فقد ساوی النبی الإمام علی هذا فی علّة وجوب العصمة».
    معلوم است که با وجود افتادگیِ دو عبارت «جهة للعلم» و «قول إمام الزمان؛ فقد ساوی النبی الإمام علی هذا فی علّة وجوب» از متن بالا، جملات یادشده بدرستی قابل فهم نخواهد بود.
    1ـ4ـ ص 349 بند آخر: «لأنهم لما صرفوا عن معارضة القرآن بما يضاهيه في الفصاحة، صار عليه السلام كأنه زاد عليهم التي كانوا بها يدنون و إليها ينسون صار كتعذر مساواة السحرة بمعجزة موسى عليه السلام.».
    در اینجا نیز حدود یک سطر از عبارت سقط شده است. متن اصلی بر اساس نسخ اثر بدین ترتیب است:
    «لأنهم لما صرفوا عن معارضة القرآن بما يضاهيه في الفصاحة، صار عليه السلام كأنه زاد عليهم بالفصاحة؛ لأنّه قد تعذّر علیهم منها ما هو فیما تحدّاهم به و إذا تعذّرت علیهم الفصاحة التي كانوا بها يدلّون و إليها ينسبون صار كتعذر مساواة السحرة بمعجزة موسى عليه السلام‏».
    حاجت به گفتن نیست که با افتادگی قسمت «بالفصاحة؛ لأنّه قد تعذّر علیهم منها ما هو فیما تحدّاهم به و إذا تعذّرت علیهم الفصاحة» عبارت بالا معنا و مفهوم درست خودش را از دست داده است.
    1ـ5ـ ص 353 س 16: «فان قيل: فكيف يكون ما ذكرتم عقوبة؟ قلنا: هذه الخلقة إذا ابتدأت لم تكن عقوبة، و إذا غيّر الحي المخلوق على الخلقة التامة الجميلة إليها كان ذلك عقوبة. لأن تغير الحال الى ما ذكرناه يقتضي الغم و الحسرة.».
    در عبارت پیشگفته، قسمتی از سؤال حذف شده است. بر اساس نسخ رساله، متن کامل پرسش بدین نحو است:
    «فان قيل: فكيف يكون ما ذكرتم عقوبة والله تعالی قد ابتدأ خلق القرود من غیر أن یکون ذلک لهم عقوبة؟».
    افتادگی جملۀ «والله تعالی قد ابتدأ خلق القرود من غیر أن یکون ذلک لهم عقوبة» از پرسش موجب شده است که در متن چاپ شدۀ رساله، ربط میان پرسش و پاسخ چندان روشن نباشد.
    1ـ6ـ ص 309 بند آخر: «فما جواب من قال: كل علة لكم في هذا و نحوه يقتضي إعزازه و كف أيدي الظلمة و إرشاده الضلال و تعليم الجهال، و يكون حجة اللَّه ثابتة، و له في‏ تلك الحادثة حكم مع غيبته خلاف الحكم مع ظهوره، فألا أجزتم أن يتأخر الحكم فيها الى يوم القيامة، ليتولى اللَّه تعالى حكمها.».
    در متن یادشده نیز جاافتادگیِ بخشی از متن موجب نقصان معنای آن شده است. بنا بر دست کم پنج نسخه از نسخ رساله طرابلسیات ثانیه متن کامل بخش فوق عبارتست از: «فما جواب من قال: كل علة لكم في هذا و نحوه يقتضي إعزازه و كف أيدي الظلمة عنه لیظهر و یصحّ الانتفاع به من سائر وجوه الانتفاع التی ذکرتموها و إلا فإن اجزتم أن یتأخّر ظهوره و اصراخه المظلوم و معونته الضعیف و إرشاده الضلال و تعليم الجهال، و يكون حجة اللَّه ثابتة، و له في‏ تلك الحادثة حكم مع غيبته خلاف الحكم مع ظهوره، فألا أجزتم أن يتأخر الحكم فيها الى يوم القيامة، ليتولى اللَّه تعالى حكمها.».
    مشاهده می‌فرمایید که بیش از یک سطر از عبارت اصلی بالا، یعنی قسمت «عنه لیظهر و یصحّ الانتفاع به من سائر وجوه الانتفاع التی ذکرتموها و إلا فإن اجزتم أن یتأخّر ظهوره و اصراخه المظلوم و معونته الضعیف»، در تصحیح آقای رجائی حذف شده است و در معنا و ارتباط میان جملات فوق خَلل وارد کرده است.
    گذشته از موارد پیشگفته، در مواضع متعدّدی از رساله، افتادگی‌ها و محذوفات یک یا چند کلمه‌ای اتّفاق افتاده که پاره‌ای از آنها در جدول زیر درج می‌گردد:

    ردیفنشانیمتن چاپیمتن صحیحکلمه یا عبارت افتاده
    1ص 318 س 6بينا كيف السبيل الى العلم بأحكامه، ما لم يجر له ذكر في كتبها مما لم يتفق فيه و لا اختلفت‏بينا كيف السبيل الى العلم بأحكام المسائل الحادثة التی اتّفقت علیها الإمامیّة واختلفت و کیف السبیل إلی العلم بأحکام ما لم يجر له ذكر في كتبها مما لم يتفق فيه و لا اختلفت‏المسائل الحادثة التی اتّفقت علیها الإمامیّة واختلفت و کیف السبیل إلی العلم بأحکام
    2ص 313 س 9ـ11إذا جرى ذلك بما عرض من منع الظالمين من ظهور من يقوم بهذه الحقوق المؤاخذون بإثم ذلكإذا جرى ذلك بما عرض من منع الظالمين من ظهور من يقوم بهذه الحقوق فهم المؤاخذون بإثم ذلكفهم
    3همان س 13 ـ 15إذا قيل لهم ما تقولون في هذه الحقوق و الحدود التي لا يستوفيها الإمام إذا قصر أهل الحل و العقد لإمام يقوم بهاإذا قيل لهم ما تقولون في هذه الحقوق و الحدود التي لا يستوفيها إلّا الإمام إذا قصّر أهل الحل و العقد فی العقد لإمام يقوم بهاإلّا / فی العقد
    4همان س 18 ـ 19إعزاز الامام و كف الأيدي عنه، فقد قلنا فيه ما وجب بعكس هذا السؤال على المخالف، فنقول لهم:فأمّا الزامنا إعزاز الامام و كف الأيدي عنه، فقد قلنا فيه ما وجب ثمّ نعكس هذا السؤال على المخالف، فنقول لهم: ...فأمّا الزامنا / ثمّ
    5ص 315 س 8 ـ 9هذا القول لا يوجب الاستغناء عن الإمام في الأحكام الشرعية المنقولة، يجوز أن يعرض ناقلوها أو أكثرهم عن نقلها، اما اعتمادا أو شبهةهذا القول لا يوجب الاستغناء عن الإمام في الأحكام الشرعية؛ لأنّ أحکام الشریعة المنقولة، يجوز أن يعرض ناقلوها أو أكثرهم عن نقلها، اما اعتمادا أو شبهةلأنّ أحکام الشریعة
    6همان س 11و يجري الإمامة و الحال هذه مجرى النبوة في .... من الإمامة ما لا يمكن استفادته الا من جهتهو يجري الإمامة و الحال هذه مجرى النبوة في أنّا نستفید من الإمام ما لا يمكن استفادته إلا من جهتهأنّا نستفید
    7ص 316 س 16أن من عليه الحق لا طريق الى العلم بأن الحق عليه‏أن من عليه الحق لا طريق له الى العلم بأن الحق عليه‏له
    8ص 317 س 11استفدنا من هذا اللفظ وجوب ميراث دون الأباعداستفدنا من هذا اللفظ وجوب الميراث للأقارب دون الأباعدللأقارب
    9ص 320 س 17و تمسك عن تأييدهمو تمسك عن تأییده کما أمسک عن تأييدهمعن تأییده کما أمسک
    10ص 322 س 2لأن إمام الزمان عليه السلام‏لأن إمام الزمان الغائب عليه السلام‏الغائب
    11ص 322 س 7و بين الأمرين واضحو بين الأمرين فرق واضحفرق
    12ص 326 س آخريضرب المعلم الصبي لأن أباه أخر عنه أجرهيضرب المعلم الصبي ظلماً لأن أباه أخر عنه أجرهظلماً
    13ص 327 س 3فوق أيدي هؤلاء الإمام لا يد فوق يده‏فوق أيدي هؤلاء الإمام و الإمام لا يد فوق يده‏و الإمام
    14ص 327 بند آخرثم ما طعن به على وجوبه غير صحيح‏ثم ما طعن به على وجوب الإمامة غير صحيحالإمامة
    15ص 330 بند آخرفكيف احتاج هؤلاء اليه مع استقامة ظاهره؟فكيف احتاج هؤلاء اليه مع استقامة الأحوال فی الظاهر و لم یحتج هو إلی مثله مع استقامة ظاهره؟الأحوال فی الظاهر و لم یحتج هو إلی مثله مع استقامة
    16ص 331 س 11و ما علة حاجته‏و ما علة حاجته‏ لکنّا نقوللکنّا نقول
    17ص 334 س 8فلا يبقى الاّ أنهم قد فهموا ثم عصوا بعد البيان عنادافلا يبقى الاّ أنهم قد أفهموا و فهموا ثم عصوا بعد البيان عناداأفهموا و
    18ص 337 س 16لكانوا معذورين غير ملومين، لكان التقصير عائدا على النبي صلى اللَّه عليه و آله لم يفهمهم مراده‏لكانوا معذورين غير ملومين، و لكان التقصير عائدا على النبي صلى اللَّه عليه و آله من حیث لم يفهمهم مراده‏و / من حیث
    19ص 337 س آخرلان من قصر فيما نصب اللَّه تعالى عليه من الأدلة إذا نظرلان من قصر فيما نصب اللَّه تعالى عليه من الأدلة التی إذا نظرالتی
    20ص 341 س بند آخرفأضفت اليه معصيتين، و هذه معصيةفأضفت اليه معصيتين، أحدهما جهله بحال ما نهی عنه و هل تناول النهی الجنس أو العین و هذه معصيةأحدهما جهله بحال ما نهی عنه و هل تناول النهی الجنس أو العین
    21ص 342 س 11ان تقصيرا وقع منه تعالى في الافهامان تقصيرا وقع منه تعالى في الإفهام و الإعلامو الإعلام
    22ص 345 س113ان كثيرا منهم بالشبهةان كثيرا منهم عصی بالشبهةعصی
    23ص 346 س 13علم أن في خطابه للقوم و إنكاره مفسدة دينيةعلم أن في خطابه للقوم و إنكاره علیهم مفسدة دينيةعلیهم
    24ص 348 س 5و هذا التأويل يقتضي أن المعجزة و خرق العادة، و سياقة الحديث لا يتضمن أنهم عجزواو هذا التأويل يقتضي أن المعجزة و خرق العادات بالصرف، و سياقة الحديث لا يتضمن أنهم عجزوابالصرف
    25ص 349 س 4على أن قوله عليه السلام لا بدّ لكل منا من تأويله‏على أن قوله «زاد به علیهم» لا بدّ لكل منا من تأويله‏زاد به علیهم
    26ص 349 س 6على أن المراد الفصاحةعلى أن المراد بها بفصاحتهبها
    27ص 352 س 6و الاخبار ناطقة بأن معنى هذا المسخ هو احالة التغيير عن بنية الإنسانية الى ما سواها.و الاخبار ناطقة بأن معنى هذا المسخ هو ما احاله من التغير عن بنية الإنسانية الى ما سواها.ما / من
    28ص 352 س 10و ما يؤمنك لا أم لك‏و ما يؤمنك من ذلک لا أم لك‏من ذلک
    29ص 354 س 1و ان كان الحي واحدا في الحالين‏و ان كان الحي واحدا في الحالين‏ لم یتغیّرلم یتغیّر
    30ص 354 س 8لكن الإجماع على أنه ليس شي‏ء من البهائم من أولاد آدم‏لكن الإجماع حاصل على أنه ليس شي‏ء من البهائم من أولاد آدم‏حاصل


    2ـ کلمات یا عبارات زائد
    در ویراست جناب آقای رجائی از رسالۀ طرابلسیات ثانی در مواضع مختلف کلمات یا عباراتی زائد درج شده است که طبعاً نقصانی در تصحیح رساله بحساب می‌آید. برخی از این موارد به قرار زیر است. کلمه یا عبارت زائد با اندازۀ بزرگتر و خطّی در زیر آن مشخّص شده است:
    1) ص 351 س 1: «و إذا احتضر الكافر حضره رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله و علي عليه السلام و جبرئيل و ملك الموت. فيدنو اليه علي عليه السلام، فيقول: يا رسول اللَّه ان هذا كان يبغضنا أهل البيت فأبغضه. في ذلك، و استقصاء القول فيه إن شاء اللَّه تعالى. فيقول رسول اللَّه صلى اللَّه عليه و آله: يا جبرئيل ان هذا كان يبغض اللَّه و رسوله و أهل بيت رسوله فأبغضه.».
    در اینجا عبارت «في ذلك، و استقصاء القول فيه إن شاء اللَّه تعالى» که متعلّق به آخر صفحۀ بعد است در اثر اشتباه چاپی به ابتدای صفحۀ قبل منتقل شده و در وسط متن روایت جای خوش کرده است!
    2) ص 314 سطر دوم از آخر: «ليكون لهم لطفا لهم في العدول عن القبائح العقلية».
    3) ص 315 س 8: «و قد بينا في كتابنا «الشافي» في أن هذا القول لا يوجب الاستغناء عن الإمام».
    4) ص 355 س 4: «فيما حكاه تعالى عن النملة و الهدهد بقوله‏.».
    3ـ خوانش‌ها یا ضبط‌های غلط
    از بارزترین اشکالات و نقائص ویراست شگفت آور جناب آقای رجائی از رسالۀ طرابلسیات ثانیه، خوانش‌های پریشان و ضبط‌های غلط و درهم و برهم ایشان از کلمات و عبارات است که بی اغراق در هر صفحه‌ای از آن به کرّات قابل ملاحظه است. همین ضبطهای غلط موجب شده است که بسیاری از عبارات این رساله هم اکنون یکسره بی معنا و نامفهوم باشد. در تمام نمونه‌هایی که زین پس ذکر می‌شود، خواهید دید که عبارات به نحوی که ایشان تصحیح کرده‌اند هیچ مفاد مناسب و معنایِ محصّلی ندارد. بی‌گمان اگر آقای رجائی لحظه‌ای درنگ می‌کردند و با اندکی دقّت در عباراتی که تحویل خواننده می‌دهند، نیک می‌نگریستند، خود نیز به آشفتگی و مهمل بودن آنها پی می‌بردند و پیشاپیش از انتشار ویراستی چُنین سقیم پیشگیری می‌فرمودند.
    در ادامه، تَعدادی از این بدخوانی‌ها یا ضبطهای نادرست فهرست می‌شود. نخست ضبط غلط و پس از آن، ضبط صحیح کلمات و عبارات نشان داده می‌شود.
    1) ص 310 س 15 ـ 17: «أما ما لا ينافي التكليف أن ما يكون بإقامة الحجج و البراهين و الأمر و النهي و الوعظ و الزجر، و الألطاف القوية لدواعي الطائفة المصارفة عن المعصية، و قد فعل اللَّه تعالى ذلك أجمع على وجه لا مريب عليه.» ← «أما ما لا ينافي التكليف إنّما يكون بإقامة الحجج و البراهين و الأمر و النهي و الوعظ و الزجر، و الألطاف المُقوية لدواعي الطاعة الصارفة عن المعصية، و قد فعل اللَّه تعالى ذلك أجمع على وجه لا مزید عليه.».
    2) ص 311 س 2: «فكيف يفعل لأجل التكليف ما يسقط الفرض به و ينقصه» ← « فكيف يفعل لأجل التكليف ما يسقط الغرض به و ينقضه».
    3) ص 311 س 3 ـ 6: «و الذي مضى في خلال السؤال من الحكاية عنا المقبول فان في الحوادث ما الحكم فيه عن غيبة الإمام عليه السلام يخالف الحكم مع ظهوره. باطل لا نذهب اليه» ← «و الذي مضى في خلال السؤال من الحكاية عنّا القول بأنّ في الحوادث ما الحكم فيه عند غيبة الإمام عليه السلام يخالف الحكم مع ظهوره باطل لا نذهب اليه».
    4) ص 312 س 2ـ4: «و لا يكون تكليفنا بمعرفة ذلك الحق تكليفا بما لا يطاق، لأنا نطيق معرفة ذلك الحق الذي استند بمعرفة الإمام من حيث قدرنا إذا كان غائبا لحوقه على ازالة خوفه، فإنه كان حينئذ يظهر و يبين ذلك الحق. و إذا كنا متمكنين من ذلك فهو متمكن من معرفة الحق.» ← «و لا يكون تكليفنا بمعرفة ذلك الحق تكليفا بما لا يطاق، لأنا نطيق معرفة ذلك الحق الذي استبد بمعرفته الإمام من حيث قدرنا إذا كان غائبا لخوفه على ازالة خوفه، فإنه كان حينئذ يظهر و يبين ذلك الحق. و إذا كنا متمكنين من ذلك فهو تمكّن من معرفة الحق».
    5) ص 314 س 1: «فلا بد لهم من مثلا جوابنا» ← «فلابدّ لهم من مثل جوابنا».
    6) ص 316 س 10: «فجوزوا أصل ذلك أيضا فيما أشكل أمره‏» ← «فجوزوا مثل ذلك أيضا فيما أشكل أمره‏».
    7) ص 318 س 9: «و تزيل الشبهة المفترضة» ← «و تزيل الشبهة المعترضة».
    8) ص 318 س 14: «إذا حدثت حادثة يختلف فيها الأمة و أشكل الأمر عليكم، أ تصلون الى الامام و يستلزمه مع تحقق معرفته و عصمته‏» ← «أ تصلون الى الامام و تسئلونه مع تحقق معرفته و عصمته».
    9) ص 319 س 1: «كان من عرق قدر فروعهم و كتب فقههم عالما ببطلان هذه الدعوى» ‏← «كان من عرف قدر فروعهم و كتب فقههم عالما ببطلان هذه الدعوى».
    10) ص 320 س 11: «يجب سعيدها و إمضاؤها» ← «يجب تنفیذها و إمضاؤها».
    11) ص 320 س 17: «و تدل أبناكم رفعتم عذر الامام» ‏← «و قد رأیناکم رفعتم عذر الامام».
    12) ص 321 س 1: «كاسفناكم بتغليبكم‏» ‏← «کاستغنائکم بنقلتکم».
    13) همان س 9: «حدود المعضلات و المشكلات‏» ‏← «حدوث المعضلات و المشكلات».
    14) همان س 13: «قالوا أو لا مهرب من الذي أردناه الى ما قلناه و لا جوزناه» ‏← «قالوا: و لا مهرب من الذي أوردناه إلّا الى ما قلناه أوّلاً و جوّزناه».
    15) همان س 15: «فقولوا ما عندكم فيه و اقربوه بالدليل الذي يتميز من الشبهة و بيانها في المعنى و الصفة لنعمة منكم‏ » ‏← «فقولوا ما عندكم فيه و اقرنوه بالدليل الذي يتميز من الشبهة و بيانها في المعنى و الصفة لنسمعه منكم».
    16) همان س 18: «أما الفرق بين تشريع استتار نبي بخوف من أمته و بين استتار امام الزمان‏» ‏← «أما الفرق بين تسويغ استتار نبي لخوف من أمته و بين استتار امام الزمان‏».
    17) ص 322 س 7: «فاستوى الأمران في جواز الغيبة مع الخوف على النص ما روى كثير من المعتزلة يذهبون الى أن اللَّه تعالى لو علم ... » ‏← «فاستوى الأمران في جواز الغيبة مع الخوف على النفس و أری كثيراً من المعتزلة يذهبون الى أن اللَّه تعالى لو علم ... ».
    18) ص 322 س 15: «لان بعثه من لا يؤدي و يعلم من جهته أنه لا يتم الرسالة سد على الأمة طريق العلم بما هو مصلحة لها في الشرائع» ‏← «لان بعثه من لا يؤدي و يعلم من جهته أنه یکتم الرسالة یسدّ على الأمة طريق العلم بما هو مصلحة لها من الشرائع».
    19) ص 326 س 11: «قلنا: فعصمة الامام لم يرفع ما خضتم» ‏← «قلنا: فعصمة الامام لم يرفع ما خفتم».
    20) ص 327 س 14: «لو لم يكن معصوما جاز أن يعيش المسلمين فما لم يظهر، بأن يصلي بهم جنبا» ‏← «لو لم يكن معصوماً جاز أن يغشّ المسلمين فیما لا يظهر بأن يصلي بهم جنباً».
    21) ص 328 س 3: «ومعلوم ضرورة أن الظلم و الضيم إذ هما معللان مع وجود الرئيس القوي اليد النافذ الأمر، و يقعان و يكثران مع فقده أو ضعف يده‏» ‏← «ومعلوم ضرورة أن الظلم و الضيم یرتفعان أو یقلّان مع وجود الرئيس القوي اليد النافذ الأمر، و يقعان أو يكثران مع فقده أو ضعف يده‏».
    22) ص 328 س 15 ـ 16: «و الفرق بين الامام و خلفائه من أمير و غيره في وجوب العصمة اما فإنما أوجبنا عصمة الامام من حيث لو لم يكن معصوما يوجب عصمته الى امام‏»‏← «و الفرق بين الامام و خلفائه من أمير و غيره في وجوب العصمة أنّا إنّما أوجبنا عصمة الامام من حيث لو لم يكن معصوما لوجب حاجته إلى امام‏».
    23) ص 329 س3: «فأول ما فيه أن انفراد الرسول بعلمه يقتضي عصمة ليست موجودة في الإمام لا يدل على نفي العصمة عن الإمام‏» ‏← «فأول ما فيه أن انفراد الرسول بعلّة تقتضي عصمته ليست موجودة في الإمام لا يدل على نفي العصمة عن الإمام‏».
    24) ص3330 س 12: «و الامام على مذاهب خصومنا يجري في ارتفاع العصمة عنه مع حسن ظاهره و اعتلال طريقته بمجرى صالح الأمة و عدولها» ‏← «و الامام على مذاهب خصومنا يجري في ارتفاع العصمة عنه مع حسن ظاهره و اعتدال طريقته بمجرى صالحی الأمة و عدولها».
    25) ص 330 بند آخر: «و كيف انتظر في انبساطه اليه عليه؟» ‏← «و كيف انتظر في انبساط اليد عليه؟».
    26) ص 331 س 9: «و نقرب الان مثلاً» ‏← «و نضرب الان مثلاً».
    27) ص 333 س 2: «لانه يعتقد أن في طاعته معصية للرسول صلى اللَّه عليه و آله و خروج عن طاعته» ‏← «لانه يعتقد أن في طاعته معصية للرسول صلى اللَّه عليه و آله و خروجاً عن طاعته».
    28) ص 333 س 12: «و إذا كنا قد استدللنا على انه عليه السلام لم يرد بخبر تبوك و الغدير الا للنص و نحن لم نخص سماعها، و لا رأينا الإشارات التي قربهما بها موضحة لمراده مولدة لبيانه»‏ ‏← «و إذا كنا قد استدللنا على انه عليه السلام لم يرد بخبر تبوك و الغدير الا النص و نحن لم نحضر سماعها، و لا رأينا الإشارات التي قربهما بها موضحة لمراده مؤکّدة لبيانه‏».
    29) ص 334 س 8 ـ 9: « ثم عصوا بعد البيان عنادا و تركا. هذا ما قد عرفناه من فائدة لفظ «النص» في لسان العرب، و أنه الإظهار و الإبانة.» ‏← «ثم عصوا بعد البيان عنادا. و یؤکّد هذا ما قد عرفناه من فائدة لفظ «النص» في لسان العرب، و أنه الإظهار و الإبانة».
    30) ص 335 س3: «أنه صلى اللَّه عليه و آله سيظهر على العرب و تولى دولته على الدول‏» ‏← «أنه صلى اللَّه عليه و آله سيظهر على العرب و تعلوا دولته على الدول».‏
    31) ص 338 س 17: «و قد كنا رتبنا في كتابنا الشافي» ‏← «و قد كنا بیّنا في كتابنا الشافي».
    32) ص 340 س 11: «فأما الجاهلون: فعلى قسم واحد، و هم الذين انفاذوا أين ما لم يكن لشبهة الى الباطل»‏ ‏← «فأما الجاهلون: فعلى قسم واحد، و هم الذين انقادوا بزمام الشبهة الى الباطل».‏
    33) ص 341 س بند آخر: «و هذه معصية يتقياق إلى معصية في التناول في عقاب معصيتين و ذمهما أكثر من عقاب معصية واحدة» ‏← «و هذه معصية تنضاف إلى معصية في التناول و عقاب معصيتين و ذمهما أكثر من عقاب معصية واحدة».
    34) ص 342 س 6: «ألا ترى عقابنا لقوله ان اللَّه تعالى قد نص على أنه لا يرى بالابصار» ‏← «ألا ترى إنّا نقول ان اللَّه تعالى قد نص على أنه لا يرى بالابصار».
    35) ص 343 س 5: «قد بينا أن ذلك غير واجب في كل دافع للنص، بل في الداخلين الذين قبضوا على دفعه» ‏← «قد بينا أن ذلك غير واجب في كل دافع للنص، بل في الدافعين الذين قبضوا على دفعه».
    36) ص 343 س 14: «و دعواهما أنهما كانا مكرهين و بينهما عليه في حربهما له» ‏← «و دعواهما أنهما كانا مكرهين و بغيهما عليه في حربهما له».
    37) ص 345 س 9: «و الخلاف في هذا ان لم يزد على الخلاف في جحد الناس، فما يقصر عنه» ‏← «و الخلاف في هذا ان لم يزد على الخلاف في جحد النصّ، فما يقصر عنه».
    38) ص 345 س113: «كان يؤذن لائحه بالنجاح» ‏← « كان يؤذن لامحالة بالنجاح».
    39) ص 346 س 11 ـ 12: «هذا فساد ديني لا يجوز المتعرض، لما يكون سببا فيه و دائما اليه‏» ‏← «هذا فساد ديني لا يجوز التعرّض لما يكون سببا فيه و داعیاً إليه».‏
    40) ص 349 س 2: «ذلك يقتضي أنه لو لم يعجزهم عن الإتيان بمثله يفعلوا» ‏← «ذلك يقتضي أنه لو لم يعجزهم عن الإتيان بمثله لفعلوا».
    41) ص 350 س 8: «و ان أريد غيره نظر نافيه‏» ‏← «و إن أريد غيره نظرنا فيه‏».
    42) ص 350 س 15: «أورده في كتاب التسلي و التقوى»‏← «أورده في كتاب التسلي و التعزّى».
    43) ص 352 س آخر: «رعاني الرأي لسيدنا الشريف الأجل»‏ ← «و عالي الرأي لسيدنا الشريف الأجل».‏
    44) ص 354 س 6: «فان قيل: فيقولون ان هؤلاء الممسوخين تناسلوا» ← «فان قيل: أفتقولون إن هؤلاء الممسوخين تناسلوا».
    45) ص 354 س 9: «و لو لا هذا الإجماع لجوّزنا ما ذكروا على هذه الجملة التي قررناها لا ينكر صحة الاخبار» ← «و لو لا هذا الإجماع لجوّزنا ما ذكر و على هذه الجملة التي قررناها لا ينكر صحة الاخبار».
    آنچه برشمردیم نه همۀ اغلاط و کاستی‌های ویراست رسالۀ طرابلسیات ثانیه، بلکه بخشی از آنها بود. با وجود اشکالات بنیادین یادشده دیگر حاجتی به نشان دادن دیگر عیوب و اغلاط ویراستِ مورد گفت‌وگو، نظیر به‌کارگیری نادرست علائم ویرایشی، تقطیعهای نامناسب و گاه بکلّی غلط، و فقدان تخریجات و توضیحات لازم، نیست. همین مقدار به گمانم به اندازۀ کافی بازگوکنندۀ مصائب رسائل شریف مرتضی و شدائد آن از حیث تصحیح و انتشار باشد و بیش از این، ذکر مصیبت خود را در این باب تفصیل نمی‌دهم.
    نمی‌دانم در تمام این سالیان که از انتشار رسائل شریف مرتضی گذشته است آیا کسانی این رسائل را با دقّت خوانده‌اند؟ و اگر خوانده‌اند آیا از مطالعۀ چُنین متنهای مغلوطی طَرفی بسته‌اند یا خیر؟ واقعاً جای پرسش است که چرا کسی تاکنون مُتَعَرّض و مُعتَرض به جناب آقای رجائی نشده است و از ایشان نپرسیده است که: «چرا رسائل گرانسنگ شریف مرتضی را با این وضع آشفته و نومید کننده به طبع رسانده‌اند؟». نامبرده ـ که سعیشان در خدمت به تراث شیعی مشکور باد ـ از طابعان پرکار عرصۀ نشر کتب اسلامی‌اند و بنا به گفتۀ خودشان تاکنون چند صد متن فقهی، کلامی، حدیثی، تفسیری، تراجمی، رجالی و ... را تصحیح و عرضه کرده‌اند. امیدوارم تصحیح آن دیگر متنها، همچون ویراست رسالۀ طرابلسیات ثانیه نبوده باشد که چندان قابل اعتماد و استناد و استفاده نیست. ای کاش حضرتشان در امر تصحیح میراث گرانسنگ اسلامی دقّت بیشتری روا می‌داشتند و زحمات و خدمات خودشان را پرثمرتر می‌ساختند.
    اکنون که کنگرۀ بزرگداشت شریف مرتضی در پیش است و تصحیح دوبارۀ تألیفات وی در دستور کار قرار دارد، آرزومندم این وجیزه در جلب توجّه مصحّحان نگاشته‌های علم الهدی نسبت به مصاعب و دشواری‌های تصحیح آثار او و لزوم صرف دقّت و حوصلۀ بیشتر در تمهید ویراستهای شایسته از آنها اندکی مؤثّر افتد و تَذکاری در راستای دقّت در عرضۀ هر چه بهتر میراث شریف مرتضی در شمار آید. طبعاً در این امر، وظیفۀ اصلی و خطیر بر عهدۀ بانیان و اصحاب کنگره است که در ارزیابی تصحیح مصحّحان و کار ویراستاران تسامح روا ندارند و تن به نشر ویراستهای ضعیف و نااستوار از آثار ارجمند سیّد مرتضی ندهند؛ والله المُوَفِّق للصَّواب.

     زیرنویس:


    ۱. در چاپ تازۀ این رسائل و مسائل به مناسبت کنگرۀ شریف مرتضی هم طبعاً آنها به ترتیب و گونۀ دیگری منتشر خواهند شد.
    ۲. حاکم چشمی، ابوسعید محسن بن محمّد، الرسالة (التامة) فی نصیحة العامّة، نسخۀ خطّی برلین شمارۀ گلاسر ۷۳ (Glaser ۷۳ p. ۲) (مورّخ ۷۹۳ هجری قمری)، برگ ۲۴ ب. اصل این رساله به زبان فارسی نگاشته شده بوده که ظاهراً هم اکنون نسخه‌ای از آن در دسترس نیست. امّا نسخه‌هائی از ترجمۀ کهن عربی آن موجود است که گویا در دست تحقیق و نشر است. دربارۀ این کتاب نگاه کنید به مقالۀ آقای دکتر حسن انصاری با عنوان «کتابی از حاکم جشمی به زبان فارسی و ترجمۀ عربی آن» چاپ شده در: بررسیهای تاریخی در حوزۀ اسلام و تشیّع، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، تهران، ۱۳۹۰ هجری شمسی، ص ۵۵۳.
    ۳. نسخۀ شمارۀ ۹/۲۱۵۰۹ کتابخانۀ آستان قدس رضوی، به خطّ احمد بن محمد رضا حسینی خوانساری مورّخ ۴ رجب ۱۳۲۹ هجری قمری. تصویری از آن هم اینک در کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی قم به شمارۀ ۱۴۹۷ نگهداری می‌شود.
    ۴. «والذی یجب لفت النظر الیه أننا هیّئنا ثبتاً للنسخ الممتازة من آثار الشریف المرتضی مقدّمة للعمل الفنی المکتمل الشرائط فی هاتیک الاثار، و هذه المجموعات لیست إلا طبعة مستعجلة قصدنا بها تیسیر تداولها للقراء الافاضل وکلنا أمل وطید فی الالتقاء بهم فی تلک الطبعة الفنیة الممتازة بتوفیق الله تعالی». (رسائل الشریف المرتضی، ج ۱، ص ۱۸).
    ۵. این نُسخ عبارتند از: نسخۀ شمارۀ ۶۹۱۴ کتابخانۀ دانشگاه تهران، ۲۵۳۳ کتابخانۀ مدرسۀ سپهسالار، ۲۱۰۰۰ و ۲۱۹۱۲ کتابخانۀ آستان قدس رضوی، ۱۲۹۲۳ و ۱۱۳۴۰ کتابخانۀ آیة الله مرعشی نجفی قم، ۴۳۸ کتابخانۀ آیة الله حکیم نجف.
    يكشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱:۴۳
    نظرات



    نمایش ایمیل به مخاطبین





    نمایش نظر در سایت